تبلیغات
تجلی غدیر - غدیر در کلام قرآن کریم
امروز :
 
نوشته شده توسط : فدایی گل زهرا                                    اللهم عجل لولیک الفرج

دو آیه ی کاملا مشهود درباره ی خلافت امیرالمومنین علی (ع):


«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرین‏» مائدة/67 ای پیامبر! آنچه را از طرف پرودگارت به تو نازل شده، به مردم ابلاغ كن، و اگر انجام ندهی، رسالت او را به انجام نرسانده‌ای و خدا تو را از مردم حفظ می‌كند. خداوند مردمان كافر را هدایت نمی‌كند.


این آیه نكاتی دارد:


1. عبارت (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ) كه در قرآن دو بار بیشتر نیامده، بیانگر آن است كه آنچه پیامبر وظیفه دارد آن را به گوش مردم برساند امر مهمی است كه مربوط به رسالت اوست و او چون رسول است باید آن را اعلام كند.


2. كلمه (بَلِّغ) یعنی با جدیّت و اهتمام تمام آن را ابلاغ كن و به گوش مردم برسان تا كسی بعداً نگوید این مطلب به ما نرسید.


3. (مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ) یعنی مردم بدانند آنچه پیامبر می‌گوید از جانب خودش نیست، از طرف خداست، خدایی كه صاحب اختیار همه است.


4. (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ) یعنی ابلاغ این موضوع به شكل عملی و در قالب یك مراسم باشد. زیرا قرآن به جای آن كه بفرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تُبَلِّغ = بگو ... و اگر نگویی)، می‌فرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ = بگو ... و اگر انجام ندهی)، یعنی ابلاغِ زبانی كافی نیست، بلكه ابلاغِ فعلی لازم است، باید یك مراسمی باشد و در این مراسم، آنچه را خدا گفته، به مردم اعلام كنی.................


دو آیه ی کاملا مشهود درباره ی خلافت امیرالمومنین علی (ع):


«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرین‏» مائدة/67 ای پیامبر! آنچه را از طرف پرودگارت به تو نازل شده، به مردم ابلاغ كن، و اگر انجام ندهی، رسالت او را به انجام نرسانده‌ای و خدا تو را از مردم حفظ می‌كند. خداوند مردمان كافر را هدایت نمی‌كند.


این آیه نكاتی دارد:


1. عبارت (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ) كه در قرآن دو بار بیشتر نیامده، بیانگر آن است كه آنچه پیامبر وظیفه دارد آن را به گوش مردم برساند امر مهمی است كه مربوط به رسالت اوست و او چون رسول است باید آن را اعلام كند.


2. كلمه (بَلِّغ) یعنی با جدیّت و اهتمام تمام آن را ابلاغ كن و به گوش مردم برسان تا كسی بعداً نگوید این مطلب به ما نرسید.


3. (مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ) یعنی مردم بدانند آنچه پیامبر می‌گوید از جانب خودش نیست، از طرف خداست، خدایی كه صاحب اختیار همه است.


4. (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ) یعنی ابلاغ این موضوع به شكل عملی و در قالب یك مراسم باشد. زیرا قرآن به جای آن كه بفرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تُبَلِّغ = بگو ... و اگر نگویی)، می‌فرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ = بگو ... و اگر انجام ندهی)، یعنی ابلاغِ زبانی كافی نیست، بلكه ابلاغِ فعلی لازم است، باید یك مراسمی باشد و در این مراسم، آنچه را خدا گفته، به مردم اعلام كنی.


5. عبارت (فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) یعنی آنجه باید به مردم ابلاغ كنی، هم‌وزن رسالت توست، به گونه‌ای كه اگر آن را به مردم نرسانی، گویا اصل رسالت پروردگار را به انجام نرسانده‌ای و زحمات بیست و سه ساله‌ات به هدر می‌رود.


6. جمله (وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ) نیز بیان می‌دارد كه پیامبر از ابلاغ این امر مهم ترس و هراس داشته است و لذا خداوند وعده می‌دهد او را از شرّ مردم حفظ كند. البته روشن است پیامبر اسلام از اینكه جان خود را در راه خدا فدا كند، هراسی نداشته است و لذا در تمام جنگ‌ها در صف مقدّم جبهه حضور داشت، بلكه این امر به گونه‌ای بود كه پیامبر احتمال می‌داد برخی از مردم آن را نپذیرند و موجب فتنه و درگیری میان مسلمانان گردد كه بیش از آنكه به جان پیامبر ضرر رساند، به مكتب او ضربه وارد سازد. و لذا ادامه آیه می‌فرماید: (إِنَّ اللَّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرین) یعنی خداوند اجازه نمی‌دهد كسانی این امر مهم را انكار می‌كنند، به هدفشان برسند و تهدیدی برای تو و برنامه‌های تو باشند.


در اینجا سه سؤال مطرح است:


1. این امر مهم چه چیزی بود كه پیامبر تا سال آخر عمرش بیان نكرده بود؟


2. چه امری بود که اگر پیامبر آن را نمی‌گفت، زحمات 23 ساله‌اش به هدر می‌رفت؟


3. چه امری بود که پیامبر از گفتنش هراس داشت؟


این مطلب هر چه باشد، جزء دین است، اما از اصول دین یا فروع دین؟ تک تک آنها را بررسی می کنیم تا به نتیجه برسیم.


اصول دین، توحید است و نبوت و معاد. آیا می‌شود گفت كه در این 23 سال، پیامبر (ص) «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» را به مردم یاد نداده بود؟! اولین کلمه ای که به مردم آموخت، این بود: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا». پس این امر مهم توحید نیست.


قطعا نبوت هم نیست، زیرا معنا ندارد كسی كه حدود دو ماه دیگر رحلت می کند، بگوید: مردم! من پیامبرم! آیا تا آن زمان به مردم نگفته بود: من پیامبرم!


راجع به معاد هم، پیامبر از همان روزهای اول بعثت مردم را از دوزخ هشدار می‌داد و تمام سوره های مکی خبر از معاد می دهند. پس آنچه پیامبر باید در آخر عمرش اعلام كند، وقوع قیامت نیست.


اما فروع دین: آیا پیامبر (ص) تا دو ماه مانده به رحلتش از نماز نگفته بود؟! و یا آن حاجیان که از مکه برمی‌گشتند تارک الصلاة بودند؟! قطعا آن مطلب نماز نبود. روزه، جهاد، خمس و زکات هم، هشت سال قبل، یعنـی سال دوم هجری قانون آنها صـادر شده بود. حج هم مراد نیست، زیرا آنها از مکه برمی‌گشتند. امر به معروف و نهی از منکر نیز بارها در دیگر آیات قرآنی مطرح و بر لزوم آن تاكید شده بود. علاوه بر آن كه پیامبر از بیان این امور هراسی نداشت و آن روزی که تنها بود و با بت‌ها و بت‌پرستان مبارزه می‌کرد نترسید، حالا که بین این همه یار و مرید است، بترسد؟


سؤال: با این اوصاف، آن چیست كه پیامبر صلّی الله علیه و آله تا اواخر عمرش نگفته بود، توحید و معاد و نماز و روزه هم نیست، اگر آن چیز باشد، توحید هست، نبوت هست، نماز هست، جهاد هست، امر به معروف و نهی از منكر هست، و اگر نباشد، باقی چیزها هم نیست؟


پاسخ: باید بگوئیم آن امر، امامت است. چون اگر امامِ معصوم بود، توحید زنده است و گرنه به جای خدا طاغوت حاكم می‌شود. اگر رهبرِ معصوم بود، اهداف نبوت دنبال می‌شود و اگر رهبر معصوم بود، معارف معاد بیان می‌شود.


در آیات قبل و بعد از این آیه نیز عبارت «مَا أُنزِلَ» آمده است: در آیه 66 می‌فرماید: «مَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِم‏»، در آیه 67 فرمود: «مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ»، و در آیه 68 می‌فرماید: «مَا أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُمْ». این یك امر تصادفی نیست كه در سه آیه پشت سر هم، سه تا «مَا أُنزِلَ» آمده باشد. مورد اول و سوم مربوط به كتاب آسمانی است، كه مردم باید آن را به پا دارند تا از بركات آن در دنیا و آخرت بهره‌مند شوند. و مورد دوم مربوط به رهبری جامعه است كه باید از سوی خدا تعیین گردد و پس از پیامبر، در قالب امام سرپرستی جامعه را بر عهده گیرد.


مهندسی قرآن را ‌ببینید، خدا امامتِ علی بن ابیطالب را گذاشته است بین دو كتاب آسمانی! در یك آیه می‌گوید: كتاب خدا را به‌پا دارید، وضع اقتصادیتان خوب می‌شود. و در آیه دیگر می‌فرماید: اگر كتاب آسمانی را به‌پا ندارید، هویت ندارید و هیچید. و در میان این دو آیه می‌گوید: ای پیامبر! علی را معرفی كن. یعنی كتاب آسمانی و امام معصوم در كنار هم. چنانكه پیامبر در حدیث ثقلین فرمود: «انّی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی»


«...الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً...» (مائده/3 )


امروز کافران از دین شما مأیوس شدند، پس از آنان نهراسید و از من پروا داشته باشید. امروز دین شما را کامل كردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.


 


این جملات در میان آیه‌ای قرار گرفته كه آغاز و پایان آن مربوط به خوردنی‌های حرام همچون گوشت مردار و خوك است. اما روشن است بیان این مطالب كه قبلا نیز در قرآن آمده بود: (در سوره های انعام، بقره و نحل)، حرف تازه‌ای نیست و موجب اكمال و اتمام دین نمی‌شود، بلكه برخی چیزها باید تکرار شوند تا مؤثر واقع شوند.


اما این چه روزی است كه دارای چنین ویژگی‌های مهمی می‌باشد؟


روزهای عمر شریف پیامبر اکرم را بررسی می‌کنیم. ایشان در 40 سالگی به پیغمبری مبعوث شد و در 63 سالگی رحلت نمود. در این 23 سال رسالت پیامبر، كدام روز است که این آیه با آن مطابقت داشته باشد.


1. روز بعثت: اولین روزی است که حضرت به پیامبری مبعوث شد. هنوز اتفاقی نیفتاده است كه بگوییم امروز دین کامل شد! مثل این است كه روز اولی كه دانش آموز به مدرسه می‌رود، معلم به او بگوید: تو امروز فارغ التحصیل شدی!


2. روز هجرت: هنگام هجرت پیامبر از مكه به مدینه هم، نه دین كامل شده بود و نه كافران مایوس گشته بودند، زیرا از هر قبیله‌ای یک نفر آمده بود تا پیامبر را بکشند. و پیامبر علی ابن ابی‌طالب را در جای خود نهاده بود. پس از آن نیز جنگ‌های بسیاری به راه انداختند.


3. روز پیروزی: مسلمانان در برخی جنگ‌ها پیروز می‌شدند و در برخی شکست می‌خوردند. آنجا که شکست می‌خوردند کفار امیدوارتر می‌شدند و آنجا كه پیروز می‌شدند دشمن مأیوس نمی‌گشت و در صدد حمله‌ای دیگر برمی‌آمد.


4. روز فتح مكه: گرچه با فتح مكه، كافران از غلبه بر پیامبر اسلام مایوس شدند، اما امید داشتند با مرگ پیامبر، مسلمانان دچار ضعف گشته و آنان غالب گردند، زیرا پیامبر پسری نداشت كه ادامه دهنده راه او باشد.


5. روز نصب امام: روشن است هیچ موضوعی نیست كه مایه ناامیدی كامل دشمنان گردد، جز تعیین جانشین، آن هم جانشینی همچون علی ابن ابی‌طالب كه شجاعت و زكاوت او مورد پذیرش همه، از دوست و دشمن بود. و این امر در روز هجدهم ذی‌الحجه در سرزمین غدیر خمّ اتفاق افتاد و حضرت علی علیه السلام به امامت مسلمین منصوب گردید. كسی كه امام خمینی درباره‌اش فرمود: اگر پیامبر صلّی الله علیه و آله هیچ کاری نمی‌کرد و فقط یک علی علیه السلام تربیت می‌کرد، كافی بود.


1. قرآن در سه مورد می‌گوید: در آینده نعمت را بر شما تمام خواهم كرد. یك جا پس از تغییر قبله است كه می‌فرماید: «وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتی‏ عَلَیْكُمْ» (بقره/150) در فتح مكه نیز می‌گوید: «وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ» (فتح/2) در پایان آیه كسب طهارت برای نماز نیز می‌گوید: «وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُم‏» (مائده/6) اما در آیه غدیر خم می‌فرماید: «أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی‏» نعمتم را بر شما تمام كردم. یعنی با نصب امام، نعمت الهی بر مردم كامل ‌شد.


2. سه مرتبه در قرآن آمده است:«لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ» (توبه/33، فتح/28، صف/9) یعنی اسلام بر همه ادیان غالب شده و کره زمین را خواهد گرفت. اما كدام اسلام؟ این آیه می‌فرماید: اسلامی که کره زمین را فرامی‌گیرد، اسلامِ غدیرخم است، زیرا در آیه غدیر خم فرمود: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمْ الْإِسْلَامَ دِینًا» یعنی اسلامی را كه در غدیر خمّ كامل كردم، به عنوان دین برای شما پسندیدم. آن وقت راجع به آینده جهان می‌گوید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِْ ... وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُم» (نور/55) خدا به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمین جانشین [خود] قرار دهد، ... و آن دینى را كه برایشان پسندیده است برای آنان مستقر كند.


در غدیر خم می‌گوید: «رَضِیتُ»، و در مورد حكومت بر زمین می‌گوید: «اِرْتَضى»، ریشه هر دو یکی است. پیداست مکتبی که می‌تواند همه دنیا را زیر پرچم خودش جمع کند، مكتب اهل بیت علیهم السلام است.


3. نكته لطیفی از یک طلبه جوان یمنی یاد گرفتم. این یمنی می‌گفت سنّی و شیعه همه قبول دارند كه در آخر الزمان فردی از نسل پیامبر قیام می‌كند كه نامش مهدی است و جهان را از ظلم و جور پاك ساخته و حكومت عدل اسلامی را برپا می‌سازد.


می‌گوییم: شما كه قیام مهدی را قبول دارید، و می‌گویید امام با نظر مردم انتخاب می‌شود، خوب رأی بدهید و مهدی را مشخص کنید. می‌گویند: نه، مهدی را باید خدا تعیین کند. می‌گوییم: چطور شد اولین امام را شما تعیین کردید، آخرین آنها را خدا تعیین کند؟ اگر امامِ جامعه را باید خدا تعیین کند، هم اولش با خداست، هم آخرش. شما به امام اول که می‌رسید، می‌گویید: مردم جمع شدند و بزرگان اجماع كردند و خلیفه انتخاب شد، می‌گوییم: اگر اولی را رأی دادید، رأی بدهید و یک مهدی انتخاب كنید! چطور تعیین آخرین حاكم جهان به عهده خداست و اولین آنها به عهده مردم؟


اصلا تعیین امام، کار خداست نه مردم. قرآن می‌گوید: «وَ رَبُّكَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِیَرَة» (قصص/68) پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفریند و برمى‏گزیند، و آنان [در این امور] اختیارى ندارند.


البته قرآن در جای دیگر می‌گوید: «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»(شوری/38) «أَمْرُهُمْ» یعنی کارهایی که مربوط به مردم است، باید به صورت شورا انجام شود، اما امامت، «أَمْرُهُمْ» نیست، بلكه «أَمْرُ الله» است، کار خداست. خداوند وقتی حضرت ابراهیم را امام کرد، فرمود: «إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره/124) من که خدا هستم، تو را امام مردم قرار دادم، ابراهیم گفت: از ذریه و نسل من نیز امام قرار ده، خدا فرمود: «لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظّالِمیِن» عهد من به ظالم نمی‌رسد. یعنی هر كدام از فرزندان تو كه ظالم باشند، به مقام امامت نمی‌رسند. پس امامت عهد خداست و عهد خدا مشورتی نیست، امر مردم مشورتی است. در جای دیگر هم می‌فرماید: «أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِكُم‏» (بقره/40) شما به عهد من وفا کنید، من هم به عهد شما وفا می‌كنم. اگر شما آن امامی را که من گفتم پیروی كردید، من هم به پیمانی كه با شما دارم وفا كرده و شما را در دنیا سعادتمند كرده و در آخرت به بهشت جاودان خواهم برد.


قرآن در جای دیگر می‌فرماید: «ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً» (احزاب/36) هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و رسولش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختیارى باشد و هر كه خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند، قطعاً دچار گمراهىِ آشكارى گردیده است.


وقتی خداوند می‌گوید: پس از پیامبر، علیّ امام جامعه است، دیگر كسی نمی‌تواند بگوید انتخاب خلیفه با ماست. و امروز نمی‌توان گفت این یك امر تاریخی بود كه گذشته است و ما باید خودمان فكری كنیم و چاره‌ای بیندیشیم. ما در زمان غیبت امام معصوم بسر می‌بریم و وظیفه داریم از كسانی كه آن حضرت مشخص فرموده تبعیِت كنیم. عالمان پرهیزكار، خیراندیش و به دور از هوی و هوس كه امام زمان علیه السلام ولایت جامعه را به آنها سپرده است.



:: مرتبط با: مقالات غدیر ,
:: برچسب‌ها: غدیر در کلام قرآن کریم , غدیر خم ,
تاریخ انتشار : پنجشنبه 30 آذر 1391 | نظرات ()             داغ کن - کلوب دات کام
 
   
ولایت حضرت علی(ع) را یكصدوبیست هزار نفر در غدیر مشاهده كردند و همه آن را پذیرفتند، اما در اولین فرصت، به دلیل بی ایمانی، تمرد كردند و حق را زیر پا گذاشتند. أین مثل مالك؟ ‌أین عمار؟ أین ذوالشهادتین؟ كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتین؟ دیرگاهی پیش بود كه صدای گلایه علی (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتین، یعنی یاران صدیق علی (ع) به شهادت رسیده بودند و علی تنها مانده بود. سئوالی كه جوابی در پی نداشت. روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار دیگری آمد. روزی به بلندای روزگار،‌عاشورا!