تبلیغات
تجلی غدیر - نزول آیه اكمال
امروز :
 
نوشته شده توسط : فدایی گل زهرا                                    اللهم عجل لولیک الفرج

نزول آیه اكمال

قدیمى ‏ترین كتابى كه در خصوص نزول آیه اكمال در شأن حادثه غدیر صحبت كرده و در دسترس ما است، كتاب سلیم بن قیس هلالى عامرى (متوفاى 80 ه.ق) مى ‏باشد كه آن را از ابوسعید خدرى چنین روایت كرده است: «هنوز پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله از روى منبر پایین نیامده بود كه آیه «الیوم اكملت لكم دینكم و أتممت علیكم و رضیت لكم الاسلام دینا» نازل شد كه رسول خدا فرمود: الله اكبر بر اكمال دین، اتمام نعمت و رضایت پروردگار از رسالتم و بر ولایت على علیه ‏السلام بعد از من.(1)

غدیر خم
............

نزول آیه اكمال

قدیمى ‏ترین كتابى كه در خصوص نزول آیه اكمال در شأن حادثه غدیر صحبت كرده و در دسترس ما است، كتاب سلیم بن قیس هلالى عامرى (متوفاى 80 ه.ق) مى ‏باشد كه آن را از ابوسعید خدرى چنین روایت كرده است: «هنوز پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله از روى منبر پایین نیامده بود كه آیه «الیوم اكملت لكم دینكم و أتممت علیكم و رضیت لكم الاسلام دینا» نازل شد كه رسول خدا فرمود: الله اكبر بر اكمال دین، اتمام نعمت و رضایت پروردگار از رسالتم و بر ولایت على علیه ‏السلام بعد از من.(1)


غدیر خم

در این هنگام حسان بن ثابت عرض كرد: اى رسول خدا، اجازه بفرمایید تا ابیاتى درباره على بگویم: آن حضرت فرمود: با توكل به خدا، بگو. حسّان گفت: اى بزرگان قریش، سخن مرا در حالى كه رسول خدا شاهد است، بشنوید: آیا ندانستید كه محمد در زیر درختچه‏ هاى غدیر خم برخاست و اعلام كرد، به این‏كه جبرئیل از جانب خدا بر او نازل شده و اعلام كرده است كه تو مصون هستى و سستى پیشه مكن و آنچه را كه خداوند نازل كرده است به مردم ابلاغ كن، كه اگر چنین نكنى و از دستور خدا سرپیچى كنى در این صورت رسالت الهى را به آن‏ها ابلاغ نكرده ‏اى و از دشمنان ترسیده‏ اى. پس رسول خدا برخاست و دست على را در دست راست خود گرفت و آن را بلند كرد و با صداى بلند اعلام كرد: هر كدام از شما كه من مولاى او بودم و سخنان مرا به خاطر مى ‏سپرده و فراموش نمى ‏كرده است، بداند: مولاى او بعد از من على است و من فقط او را به عنوان مولاى شما معرفى مى‏كنم و بدان راضى هستم، پس اى خدا، هركسى كه دوستدار على بود، او را دوست بدار و هركس كه دشمن على بود با او دشمن باش. و اى پروردگار، كسانى كه او را یارى مى‏ كنند، یارى كن، زیرا كه آن‏ها امام هدایت را كه همانند ماه درخشنده است یارى مى ‏كنند و اى پروردگار من، هركس كه على را خوار مى‏ شمارد او را خوار گردان و در روز قیامت كه براى حساب نگه داشته مى‏ شوند، آن‏ها را عذاب كن.(2)

مرحوم كلینى در روضه كافى از امام باقر علیه‏ السلام روایت مى‏ كند: پیامبراكرم‏ به حسان بن ثابت فرمود: مادامى كه از ما دفاع مى ‏كنى، مؤید به روح ‏القدس باشى.(3) یا فرمود: اى حسان تا هنگامى كه ما را با زبانت یارى كنى، مؤید به روح ‏القدس هستى.(4)

درخواست عذاب!

گفتیم كه در احتجاج به نقل از امام باقر علیه‏ السلام آمده است: «مردم به رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله و على علیه ‏السلام هجوم آوردند تا بیعت كنند و بیعت كردن تا سه روز ادامه داشت.»(5)

از امام صادق علیه‏ السلام در جامع‏ الاخبار آمده است: «پس از سه روز، پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله در جاى خود نشسته بود كه مردى از قبیله بنى مخزوم كه عمر بن عتیبه نامیده مى ‏شد، پیش آمد و گفت: اى محمد! مى ‏خواهم از تو درباره سه چیز سؤال كنم. آن حضرت فرمود: آنچه را كه مى ‏خواهى بپرس، آن مرد پرسید: بگو كه آیا شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله از جانب توست یا از جانب پروردگارت؟

پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله فرمود: وحى از سوى خداست و سفیر الهى جبرئیل است و من اعلام ‏كننده هستم و آن را اعلام نكردم مگر به دستور پروردگارم.

آن مرد پرسید: بگو كه آیا نماز وزكات و حج و جهاد از جانب توست یا از جانب پروردگارت؟

پیامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله همانند قبل به او جواب داد.

آن مرد پرسید: بگو كه آیا این ـ و به على علیه ‏السلام اشاره كرد ـ و سخنانت درباره او كه گفتى: من كنتُ مولاه... از جانب توست یا از جانب پروردگارت؟ پیامبر همانند قبل به او جواب داد.

در این حال مرد مخزومى صورتش را به سوى آسمان گرفت و گفت: خدایا، اگر محمد در آنچه كه مى ‏گوید راستگوست، پس قطعه ‏اى از آتش را بر من فروفرست! و آن‏گاه بلند شد و برگشت.

به خدا قسم كه هنوز خیلى دور نشده بود كه ابر سیاهى بر او سایه انداخت و رعد و برقى از آن برخاست و صاعقه‏ اى از آن بر این مرد اصابت كرد و او را سوزنید. آن‏گاه جبرئیل نازل شد و این سوره را نازل كرد: «سأل سائل بعذاب واقع للكافرین لیس له دافع»(6)

كافرشدن بعد از مسلمانى

عیاشى در تفسیر خود از امام صادق علیه ‏السلام روایت كرده است: پس از آن‏كه رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله در غدیر خم آن سخنان را درباره على علیه‏ السلام اعلان كرد و افراد به استراحت‏ گاه‏هاى خود رفتند، مقداد بن أسود كندى از كنار جمعى گذشت كه مى ‏گفتند: به خدا قسم اگر از یاران كسرى و قیصر بودیم، الان لباس‏هاى ابریشمى و نرم در تن داشتیم. در حالى كه الان با او (محمد) هستیم و لباس‏هاى خشن مى‏ پوشیم و غذاهاى خشن مى‏ خوریم و حالا هم كه مرگش نزدیك شده، على را جانشین خود كرده است...

مقداد از دست آن‏ها عصبانى شد و گفت: به خدا قسم كه رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله را از گفته ‏هاى شما آگاه خواهم كرد. به دنبال آن نزد رسول خدا رفت و او را از گفته‏ هاى آن‏ها باخبر كرد. آنها نزد پیامبراكرم آمدند و در مقابلش زانو زدند و گفتند: اى رسول خدا، قسم به خدایى كه تو را به حق فرستاده است، ما چنین نگفته ‏ایم.

در این حال جبرئیل نازل شد و فرمود: «به خدا قسم مى ‏خورند كه نگفته ‏اند، در حالى كه در واقع كلمات كفرآمیز را گفته ‏اند و بعد از مسلمانى به كفر گرویده‏ اند.» اى محمد، این‏ها در شب عقبه علیه تو توطئه كردند، اما به مقصود نرسیدند... .

و از جابر بن ارقم از برادرش زید بن ارقم روایت كرده است: در كنار خیمه من، خیمه سه نفر از افراد قریش بود و من با حذیفه بن یمان در خیمه به سر مى‏ بردیم كه شنیدیم یكى از آن‏ها مى ‏گوید: به خدا قسم كه محمد بسیار نادان خواهد بود، اگر گمان كند كه كار على بعد از او سامان مى ‏گیرد! و دیگرى گفت: آیا ندیدى كه هنگام اعلان جانشینى، ابن ابى كبشه مى ‏خواست غش كند؟! و سومى گفت: او دیوانه یا نادان است، به خدا قسم كه آنچه را او مى‏ گوید، هرگز سامان نخواهد گرفت!

در این حال حذیقه گوشه چادر را بلند كرد و سر در چادر آن‏ها كرد و گفت: هرچه را بخواهید، مى‏ گویید در حالى كه رسول خدا در میان شما و وحى الهى علیه شما نازل مى‏شود؟! به خدا قسم كه سخنان شما را به اطلاع او مى ‏رسانم! آن‏ها گفتند: اى حذیفه، تو در اینجا بودى و سخنان ما را شنیدى؟ آن را مخفى نگه دار، زیرا هر همسایه ‏اى باید امانت‏دار باشد!

اما حذیفه گفت: این از مجالسى نیست كه بایستى امانت آن را حفظ كرد. من خیرخواه خدا و رسولش نخواهم بود، اگر سخنان شما را براى آن حضرت بازگو نكنم. آن‏ها گفتند: اى حذیفه، هركارى مى ‏خواهى بكن. به خدا قسم كه ما قسم یاد خواهیم كرد كه چنین چیزى نگفته‏ ایم و تو به ما دروغ بسته‏اى. آیا گمان مى‏كنى كه در این صورت تو را تصدیق كند و ما سه نفر را تكذیب نماید؟!

حذیفه گفت: وقتى كه من خیرخواه خدا و رسولش باشم، از هیچ چیزى نمى‏ترسم و شما هرچه را مى‏ خواهید، بگویید. سپس نزد رسول خدا رفت و سخنان آن عده را بازگو كرد. آن حضرت شخصى را به دنبال آن‏ها فرستاد تا بیایند. سپس از آن‏ها پرسید: چه چیزى گفته‏ اید؟ گفتند: به خدا قسم كه چیزى نگفته ‏ایم و دروغ به عرض شما رسانده ‏اند و ما آن را تكذیب مى ‏كنیم.

در همان حال جبرئیل نازل شد و فرمود: «یحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر بعد اسلامهم»، به خدا قسم مى‏ خورند كه آن را نگفته ‏اند، در حالى كه واقعا آن كلمات كفرآمیز را گفته ‏اند و بعد از مسلمان شدن، كافر گردیدند.(7)

قمى در تفسیر خود مى ‏نویسد: چهارده نفر از اصحاب رسول خدا جلسه‏ اى تشكیل دادند و توطئه قتل آن حضرت را ریختند. آن‏ها در گردنه هرشى كه بین جحفه و ابواء(8) قرار دارد، كمین كردند به این صورت كه هفت نفر در سمت راست تنگه و هفت نفر در سمت چپ آن مستقر شدند تا ناقه رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله را برمانند.

پس از فرا رسیدن شب، رسول خدا در آن شب از لشكر اسلام جلو افتاد او در حالى كه پیش مى ‏رفت بر روى ناقه‏ اش به خواب رفت. وقتى كه به نزدیكى گردنه رسید، جبرئیل خبر داد كه فلانى و فلانى و... براى تو كمین كرده‏ اند! هنگامى كه رسول خدا به نزدیكى گردنه رسید، آن‏ها را با اسم ‏هایشان صدا زد. وقتى كه صداى آن حضرت را شنیدند، فرار كردند و در میان جمعیت خود را گم كردند. پس از آن‏كه رسول خدا از گردنه گذشت این عده نزد آن حضرت آمده و به خدا قسم خوردند كه قصدى علیه او نداشته‏ اند. پس رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله فرمود: «یحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر و كفروا بعد اسلامهم و همّوا بما لم ینالوا...»(9)


پی نوشت :

(1) - كتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 828
(2) - سلیم بن قیس، ج 2، ص 828 - 829. علامه امینى در الغدیر، ج 2، ص 34 - 39 بیش‏تر از بیست منبع از خاصه و بیش‏تر از ده منبع از عامه در مورد سند این شعرآورده است، اما در دیوان چاپ شده‏اش به هیچ كدام اشارهنكرده‏اند!!
(3) - روضه كافى، ص 89، حدیث 75 و از امام صادق علیه‏السلام در جامع‏الاخبار، ص 11 آمده، چنان‏كه در بحارالانوار، ج 37، ص 166 بدان اشارهشده است.
(4) - ارشاد، ج 1، ص 177 و افزوده است: پیامبراكرم دعا را مشروط به نصرت و یارى كرد، زیرا عاقبت امر حسّان را مى‏دانست كه به مخالفین خواهد پیوست.
(5) - احتجاج، ج 1، ص 84
(6) - جامع‏الاخبار، ص 11. چنان‏كه در بحارالانوار، ج 37، ص 167 بدان اشارهشده است.
(7) - تفسیر عیاشى، ج 2، ص 98) 100.
(8) - به نقشه صفحه 40 در اطلس تاریخ اسلام مراجعه كنید.
(9) - تفسیر قمى، ج 1، ص 175 و مثل همین در اقبال، ج 2، ص 249 از كتاب النشروالطى نقل گردیده است.




:: مرتبط با: غدیر خم , داستان های غدیر , علی (ع) از هجرت تا غدیر , اسلام ,
:: برچسب‌ها: نزول آیه اكمال , درخواست عذاب! , كافرشدن بعد از مسلمانى , غدیر خم , غدیر , آیه اکمال ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 15 مهر 1392 | نظرات ()             داغ کن - کلوب دات کام
 
   
ولایت حضرت علی(ع) را یكصدوبیست هزار نفر در غدیر مشاهده كردند و همه آن را پذیرفتند، اما در اولین فرصت، به دلیل بی ایمانی، تمرد كردند و حق را زیر پا گذاشتند. أین مثل مالك؟ ‌أین عمار؟ أین ذوالشهادتین؟ كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتین؟ دیرگاهی پیش بود كه صدای گلایه علی (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتین، یعنی یاران صدیق علی (ع) به شهادت رسیده بودند و علی تنها مانده بود. سئوالی كه جوابی در پی نداشت. روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار دیگری آمد. روزی به بلندای روزگار،‌عاشورا!