تبلیغات
تجلی غدیر - جنگ احد
امروز :
 
نوشته شده توسط : فدایی گل زهرا                                    اللهم عجل لولیک الفرج

در احد

قریش از میدان جنگ بدر با آن چنان نتیجه ناامیدكننده‏اى بیرون رفت كه هرگز انتظار آن را نداشت.البته با امكاناتى كه داشت نابودى مسلمانان را آسان مى‏شمرد.چه قریش بیشترین افراد،فراوانترین كمك و غنى‏ترین ساز و برگ جنگى را داشت،با این همه در میدان نبرد یكروزه از سران خود هفتاد كشته،و از شخصیتهاى با نفوذ خود هفتاد اسیر بر جاى گذاشت، بالاتر از همه،این هزیمت‏بزرگ بود آن هم به دست گروهى كه هیچ روى آنها حساب نمى‏كرد، قریش نمى‏خواست آن را به عنوان یك شكست نهایى بپذیرد.با این كه در این جنگ متحمل زیان شده بود اما معتقد بود كه هرگز در آن جنگ زیان نكرده است،و باید به اندازه‏اى نفر و مهمات آماده كند كه براى مسلمانان بى‏سابقه باشد.قریش با آتش فروزان خشمى كه در سینه‏هاى افراد خود داشت و با علاقه‏اى كه به شستن لكه ننگ شكست و از بین بردن آن با گرفتن انتقام خون كشته‏هایش،در خود احساس مى‏كرد،نیروى پر بهاى مهمى را به نیروهاى مادى فوق‏العاده‏اش مى‏افزود.به این ترتیب قریش آمادگى لازم را به دست آورد و رهسپار میدان جنگ انتقام شد.شمار جنگجویان ایشان در بدر كمتر از هزار بود،اما تعداد ایشان در میدان جنگ انتقام،-حداقل-بالغ بر سه هزار مى‏شد.ساز و برگ قریش را در این جنگ،اموال كاروان تجارتى تامین مى‏كرد كه از[پیروان]محمد پیش از جنگ بدر،ربوده بودند.و آنان آنچه در امكان داشتند براى جنگ انتقام آماده كردند.و این چنین بود كه سال بعد از جنگ بدر انبوه مردم خشمگین مكه به طرف مدینه راه افتادند تامسلمانان،دین و پیامبرشان را از پاى در آورند!

ارتش مكه كه راهى مدینه بود به منطقه احد-كه حدود پنج میل از مدینه فاصله داشت-رسید آنجا همان میدان جنگى بود كه انتظارش مى‏رفت.

پیامبر (ص) مؤمنان را در آن جا آماده پیكار مى‏فرمود.پنجاه تن از تیراندازان را (به سركردگى خالد بن ولید) میانه دو كوه گمارد،و دستور داد از پشت‏سر مسلمانان را در مقابل سواران لشكر مشركان مراقبت كنند،و جایگاه خود را به هیچ روى ترك نكنند،چه مسلمانان، مشركان را شكست دهند و تا مكه تعقیب كنند و چه مشركان مسلمانان را هزیمت دهند و تا داخل مدینه دنبال كنند.

عناصر دفاع در این كارزار

در این دومین جنگ سرنوشت‏ساز نیروى دفاع اسلامى همان سه عنصرى بود كه نقش خود را در جنگ بدر ایفاء كرد: (1) فرماندهى،نمونه پیامبر (ص) و پایدارى او. (2) خاندان او و قهرمانیشان. (3) ارتش اسلامى كه اساسش از حدود هفتصد نفر صحابى تشكیل مى‏شد كه دلهاى بسیارى از آنان مملو از ایمان و علاقه به جانبازى بود.

جنگ احد همانند جنگ بدر آغاز شد.طلحة بن ابى طلحه عبدرى پرچمدار مشركان، مسلمانان را به مبارزه مى‏طلبید در حالى كه مى‏گفت:«آیا مبارزى هست؟»

پاسخ دهنده همان پاسخگوى میدان جنگ بدر است.على بن ابى طالب (ع) به طرف او پیش رفت.هنگامى كه آن دو در میانه دو لشكر روبرو شدند،على،با نواختن ضربتى فرقش را شكافت.پیامبر خوشحال شد و تكبیر گفت مسلمانان هم براى كشته شدن او تكبیر گفتند،چه او سرلشكر پیشقراولان قریش بود.در روایتى آمده است‏ساق طلحه قطع شد پس فرو افتاد،و عورتش كشف شد و على را عنوان رحم[خویشاوندى]یاد كرد،با این كه على كار او را یكسره نكرد،بلكه به حال خویش واگذاشت و لیكن طلحه در اثر همان یك ضربت هلاك شد.ابو سعد بن ابى طلحه با پرچمى بر دوش در آمد و مبارز مى‏طلبید و مى‏گفت:«اى یاران محمد!شما تصور مى‏كنید كشتگان شما اهل‏بهشتند و كشته‏هاى ما در دوزخ;سوگند به لات دروغ مى‏پندارید،و اگر شما براستى بدان معتقدید یكى از شما وارد میدان من شود،و باید كه فردى از شما براى مبارزه با من پیشقدم شود.»این بار هم على با او روبرو شد،نصیب ابو سعد هم از برادرش طلحه بیشتر نشد[با یك ضربت از پا در آمد].

فرزندان عبد الدار یكى پس از دیگرى پرچم را حمل كردند و على از آن میان ارطاة بن شرحبیل و شریج‏بن قارض و غلام آنها صواب را نقش زمین كرد.

على و پرچمداران

مورخان روایت مى‏كنند كه حمزه با شمشیرش عثمان بن طلحه را بر زمین افكند و با اصابت تیر عاصم بن ثابت‏به موضع قتل،پسران طلحه;مسافع و حارث از پا در آمدند.و زبیر برادر ایشان كلاب را با شمشیر نقش بر زمین كرد،و جلاس برادر دیگرشان را طلحة بن عبید الله، كشت.

علاوه بر اینها آنچه ابن جریر طبرى،ابن اثیر،طبرانى و محب الدین طبرى از ابى رافع (از اصحاب پیامبر (ص) ) روایت كرده‏اند دلالت‏بر این دارد كه على تمام پرچمداران را از پا در آورد.در ریاض النظره،محب الدین چنین آمده است:«همین كه على روز احد پرچمداران را كشت،جبرئیل گفت:یا رسول الله (ص) این است معنى برابرى.پیامبر گفت:البته او از من است و من از او.جبرئیل گفت:و من از شما.» (1)..........

در احد

قریش از میدان جنگ بدر با آن چنان نتیجه ناامیدكننده‏اى بیرون رفت كه هرگز انتظار آن را نداشت.البته با امكاناتى كه داشت نابودى مسلمانان را آسان مى‏شمرد.چه قریش بیشترین افراد،فراوانترین كمك و غنى‏ترین ساز و برگ جنگى را داشت،با این همه در میدان نبرد یكروزه از سران خود هفتاد كشته،و از شخصیتهاى با نفوذ خود هفتاد اسیر بر جاى گذاشت، بالاتر از همه،این هزیمت‏بزرگ بود آن هم به دست گروهى كه هیچ روى آنها حساب نمى‏كرد، قریش نمى‏خواست آن را به عنوان یك شكست نهایى بپذیرد.با این كه در این جنگ متحمل زیان شده بود اما معتقد بود كه هرگز در آن جنگ زیان نكرده است،و باید به اندازه‏اى نفر و مهمات آماده كند كه براى مسلمانان بى‏سابقه باشد.قریش با آتش فروزان خشمى كه در سینه‏هاى افراد خود داشت و با علاقه‏اى كه به شستن لكه ننگ شكست و از بین بردن آن با گرفتن انتقام خون كشته‏هایش،در خود احساس مى‏كرد،نیروى پر بهاى مهمى را به نیروهاى مادى فوق‏العاده‏اش مى‏افزود.به این ترتیب قریش آمادگى لازم را به دست آورد و رهسپار میدان جنگ انتقام شد.شمار جنگجویان ایشان در بدر كمتر از هزار بود،اما تعداد ایشان در میدان جنگ انتقام،-حداقل-بالغ بر سه هزار مى‏شد.ساز و برگ قریش را در این جنگ،اموال كاروان تجارتى تامین مى‏كرد كه از[پیروان]محمد پیش از جنگ بدر،ربوده بودند.و آنان آنچه در امكان داشتند براى جنگ انتقام آماده كردند.و این چنین بود كه سال بعد از جنگ بدر انبوه مردم خشمگین مكه به طرف مدینه راه افتادند تامسلمانان،دین و پیامبرشان را از پاى در آورند!

ارتش مكه كه راهى مدینه بود به منطقه احد-كه حدود پنج میل از مدینه فاصله داشت-رسید آنجا همان میدان جنگى بود كه انتظارش مى‏رفت.

پیامبر (ص) مؤمنان را در آن جا آماده پیكار مى‏فرمود.پنجاه تن از تیراندازان را (به سركردگى خالد بن ولید) میانه دو كوه گمارد،و دستور داد از پشت‏سر مسلمانان را در مقابل سواران لشكر مشركان مراقبت كنند،و جایگاه خود را به هیچ روى ترك نكنند،چه مسلمانان، مشركان را شكست دهند و تا مكه تعقیب كنند و چه مشركان مسلمانان را هزیمت دهند و تا داخل مدینه دنبال كنند.

عناصر دفاع در این كارزار

در این دومین جنگ سرنوشت‏ساز نیروى دفاع اسلامى همان سه عنصرى بود كه نقش خود را در جنگ بدر ایفاء كرد: (1) فرماندهى،نمونه پیامبر (ص) و پایدارى او. (2) خاندان او و قهرمانیشان. (3) ارتش اسلامى كه اساسش از حدود هفتصد نفر صحابى تشكیل مى‏شد كه دلهاى بسیارى از آنان مملو از ایمان و علاقه به جانبازى بود.

جنگ احد همانند جنگ بدر آغاز شد.طلحة بن ابى طلحه عبدرى پرچمدار مشركان، مسلمانان را به مبارزه مى‏طلبید در حالى كه مى‏گفت:«آیا مبارزى هست؟»

پاسخ دهنده همان پاسخگوى میدان جنگ بدر است.على بن ابى طالب (ع) به طرف او پیش رفت.هنگامى كه آن دو در میانه دو لشكر روبرو شدند،على،با نواختن ضربتى فرقش را شكافت.پیامبر خوشحال شد و تكبیر گفت مسلمانان هم براى كشته شدن او تكبیر گفتند،چه او سرلشكر پیشقراولان قریش بود.در روایتى آمده است‏ساق طلحه قطع شد پس فرو افتاد،و عورتش كشف شد و على را عنوان رحم[خویشاوندى]یاد كرد،با این كه على كار او را یكسره نكرد،بلكه به حال خویش واگذاشت و لیكن طلحه در اثر همان یك ضربت هلاك شد.ابو سعد بن ابى طلحه با پرچمى بر دوش در آمد و مبارز مى‏طلبید و مى‏گفت:«اى یاران محمد!شما تصور مى‏كنید كشتگان شما اهل‏بهشتند و كشته‏هاى ما در دوزخ;سوگند به لات دروغ مى‏پندارید،و اگر شما براستى بدان معتقدید یكى از شما وارد میدان من شود،و باید كه فردى از شما براى مبارزه با من پیشقدم شود.»این بار هم على با او روبرو شد،نصیب ابو سعد هم از برادرش طلحه بیشتر نشد[با یك ضربت از پا در آمد].

فرزندان عبد الدار یكى پس از دیگرى پرچم را حمل كردند و على از آن میان ارطاة بن شرحبیل و شریج‏بن قارض و غلام آنها صواب را نقش زمین كرد.

على و پرچمداران

مورخان روایت مى‏كنند كه حمزه با شمشیرش عثمان بن طلحه را بر زمین افكند و با اصابت تیر عاصم بن ثابت‏به موضع قتل،پسران طلحه;مسافع و حارث از پا در آمدند.و زبیر برادر ایشان كلاب را با شمشیر نقش بر زمین كرد،و جلاس برادر دیگرشان را طلحة بن عبید الله، كشت.

علاوه بر اینها آنچه ابن جریر طبرى،ابن اثیر،طبرانى و محب الدین طبرى از ابى رافع (از اصحاب پیامبر (ص) ) روایت كرده‏اند دلالت‏بر این دارد كه على تمام پرچمداران را از پا در آورد.در ریاض النظره،محب الدین چنین آمده است:«همین كه على روز احد پرچمداران را كشت،جبرئیل گفت:یا رسول الله (ص) این است معنى برابرى.پیامبر گفت:البته او از من است و من از او.جبرئیل گفت:و من از شما.» (1)

براستى كه هلاكت پرچمداران اراده مسلمانان را استوار و دلهاى مشركان را متزلزل كرد. مسلمانان پس از قتل سران بر آنان سخت گرفتند.در پیشاپیش مسلمانان،على،حمزه،ابو دجانه و دیگران بودند و صفوف دشمن تضعیف شد.جز این كه مسلمانان در اثناى این جنگ قهرمانى بى‏نظیر را از دست دادند:و آن حمزه شیر خدا و عموى‏رسول خدا بود.وحشى حبشى-در حالى كه حمزه مردم را چون شمشیرى بران از پا در مى‏آورد-حربه‏اش را بسوى او افكند و او را كشت.با همه اینها مشركان به سختى هزیمت‏یافتند و مسلمانان وارد لشكرگاه آنان شدند و آنچه از وسایل جنگى و مواد مى‏یافتند برمى‏داشتند بدون این كه از لشكرگاه و داخل آن كسى به دفاع برخیزد.

این منظره،آن پنجاه تیرانداز را دچار وسوسه كرد،همان افرادى كه پیامبر آنان را در دره كوه قرار داده بود تا از دنباله لشكر اسلام پشتیبانى كنند و از آنان در برابر سواران مشرك دفاع كنند.بیشتر اینان جایگاه خود را ترك كردند.به جمع كنندگان غنایم پیوستند.على رغم این كه سردسته این عده،عبد الله بن جبیر،فرمان پیامبر را كه تاكید مى‏فرمود مبادا جاى خود را ترك كنند،به آنان یادآور شد،تیراندازان راهى جمع آورى غنایم شدند.و هیچكدام فرمان پیامبر را اطاعت نكردند،مگر چند نفر-كه بیش از ده تن نبودند-كه خالد وقتى متوجه تعداد اندك آنها شد با سوارانش بر آنان تاخت و همه را كشت.

شكست پس از پیروزى

مشركان شكست‏خورده كه سوارانشان را در حال پیكار و هجوم دیدند،دوباره وارد جنگ شدند.و بدین گونه كار بر مسلمانان كه سرگرم جمع آورى غنایم بودند سخت‏شد.مسلمانان بهت‏زده بودند و كارشان در هم ریخته بود،دوباره مشغول جنگ شدند ولى نمى‏دانستند با چه كسى مى‏جنگند،بحدى كه تعدادى از آنان به شمشیر خودشان كشته شدند،و به این ترتیب مسلمانان شكست‏خوردند و پا به فرار گذاشتند در حالى كه پیامبر از پشت‏سر آنها را براى بازگشت‏به جبهه فرا مى‏خواند.

قرآن از وضع مسلمانان در آن ساعات وحشتناك براى ما سخن مى‏گوید:

«براستى كه خداوند وعده‏اش را با شما راست گردانید كه به اذن او به سرعت دشمن را مى‏كشتید تا این كه سست‏شدید و در كار خود با هم درگیر شدید و پس از این كه خواسته شما را بر شما نشان داد،نافرمانى كردید.بعضى از شما طالب دنیا و بعضى طالب آخرتید. سپس شما را از ایشان بازگردانید تا بیازماید شما را البته مورد عفوقرار گرفتید،و خداوند بر مؤمنان مهربان است.هنگامى كه به فرار خود ادامه مى‏دادید و به كسى توجه نمى‏كردید در حالى كه پیامبر از دنبال شما را صدا مى‏زد پس در مقابل اندوه شما را به اندوه جزا داد تا نه بر آنچه از دست داده‏اید اندوهگین شوید و نه از آنچه بر شما وارد شده است.و خدا بر آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.» (2) .

چه كسى با پیامبر پایدار ماند؟

براستى هدف هر كدام از آنان این بود كه جان خویش را نجات دهد،بجز كسانى كه خداوند ایشان را (از خود خواهى) حفظ كرده بود،در صورتى كه بجز اندكى از آنان مشمول این لطف نشدند.كسانى كه به تعداد بیشترى قائلند مى‏گویند كه هفت نفر از مهاجران بودند:على (ع) ابو بكر،عبد الرحمان بن عوف،سعد بن ابى وقاص،طلحة بن عبید الله،زبیر و ابو عبیده جراح، و نه تن از انصار:حباب بن منذر،ابو دجانه،عاصم بن ثابت،حارث بن صمه،سهل بن حنیف، سعد بن معاذ،اسعد بن حضیر (و سعد بن عباده) و محمد بن مسلمه (3) .

پایدارى على با پیامبر (ص)

از آنچه حاكم در صحیحه مستدرك روایت كرده است دانسته مى‏شود كه على بن ابى طالب تنها مبارزى بود كه در طول جنگ با پیامبر (ص) پایدار ماند،و دیگر افرادى را كه در زمره افراد ثابتقدم نام برده‏اند،در حقیقت نخستین كسانى هستند كه پس از كناره گرفتن از پیامبر (ص) به سوى او باز گشتند.

حاكم روایت كرده است كه ابن عباس گفت:

«على داراى چهار ویژگى است كه كسى واجد آنها نیست:او نخستین فرد ازعرب و عجم است كه با رسول خدا نماز گزارد.و او كسى است كه پرچم پیامبر در تمام لشكركشى‏هاى بزرگ به دست او بود،و كسى است كه با پیامبر روز مهراس[احد]ایستادگى كرد،و او كسى است كه پیامبر را غسل داد و وارد قبرش كرد.» (4) .

حاكم روایت كرده است كه سعد بن ابى وقاص گفت:

«چون مردم روز احد آن چنان فاصله‏اى از پیامبر گرفتند،به كنارى رفتم و گفتم از خودم دفاع مى‏كنم...سپس مقداد به او گفت:اى سعد،این پیامبر است...» (5) .و ابا بكر گوید:«چون مردم روز احد از پیامبر دور شدند،من اول كسى بودم كه به جانب رسول خدا باز گشتم...و در این حدیث‏یادآورى مى‏كند كه ابو عبیده جراح از او پیروى كرد.» (6) و زبیر راجع به جنگ احد گفته است:

«پشت‏سر ما را براى سواران دشمن خالى گذاشتند،و آنها در تعقیب ما در آمدند و كسى فریاد مى‏كرد:هان!محمد را كشتند،پس ما به هزیمت رفتیم و گروه دشمن بر ما شوریدند...» (7) .

و البته پیامبر-پس از این كه مشركان به او رسیدند-استوار ماند.و به تنهایى پیكارى شدید كرد.از سعد بن ابى وقاص روایت‏شده است كه او مردى را دید،چهره‏اش را پوشانده بود نشناخت كه او كیست،پس مشركان رو به او آمدند به حدى كه سعد گمان برد كه او را دستگیر كردند،پس آن مرد دستش را پر از خاك كرد و به طرف صورتهاى آنان پاشید،و آنها به عقب بازگشتند...ناگاه دیدم او پیامبر خداست.و او آنچه تیر در تركش خود داشت پرتاب كرد تا تیرهایش تمام شد و زه كمانش برید.

ابى بن خلف قبلا به پیامبر گفته بود كه در آینده او را خواهد كشت،پس پیامبر خدا در جواب او گفت:بلكه اگر خدا بخواهد من تو را خواهم كشت.و این شخص در جنگ احد حاضر بود،و چون مسلمانان از پیامبر دور شدند،قصد حمله به پیامبر كرد،بعضى از اصحاب پیامبر خواستند جلوى او را بگیرند،پیامبر آنان را منع كرد،سپس خود نیزه‏اى به سوى او پرتاب كرد، با این كه مؤثر به نظر نمى‏رسید،ولى ابى بن خلف گفت:«به خدا سوگند محمد مرا كشت... زیرا كه او در مكه به من گفته بود:من تو را مى‏كشم.به خدا قسم حتى اگر بر من آب دهان انداخته بود مرا كشته بود.»پس چیزى نگذشت تا موقع بازگشت‏به مكه از بین رفت.

طبرى از ابى رافع روایت كرده است كه او گفت:پیامبر خدا گروهى از مشركان را دید و به على گفت:به آنان حمله كن،پس على حمله كرد و آنان را پراكنده ساخت و عمرو بن عبد الله جمحى را كشت،سپس گروه دیگرى را دید كه قصد او را دارند.پس به على گفت:بر آنان حمله كن!پس على حمله برد و جمعیت آنها را متفرق كرد،و شیبة بن مالك-یكى از فرزندان عامر بن لؤى-را كشت.گروهى جنگجو از قبیله كنانه قصد حمله به پیامبر را داشتند كه در میان آنها چهار پسر سفیان بن عویف:خالد،ابو الشعشاء،ابو الحمراء و غراب بودند،پس پیامبر (ص) به على فرمود:مرا از شر این دسته از ارتش دشمن خلاص كن!و على بر آنها حمله برد در حالى كه آنان نزدیك به پنجاه سوار،بودند و على پیاده بود،و آن قدر با شمشیرش آنان را زد تا از پیرامون پیامبر پراكنده شدند،اما دوباره دور او را گرفتند،باز بر آنها حمله برد،آن كار چندین بار تكرار شد تا این كه هر چهار پسر سفیان بن عویف و تمام آن ده نفر را كشت... (8) در صحیح مسلم آمده است كه سهل بن سعد گفت:

«پیامبر از ناحیه صورت مجروح شده بود و یكى از دندانهاى كرسیش شكسته و كلاه خود روى سرش در هم شكسته بود.و فاطمه دختر رسول خدا خونها را مى‏شست‏على بن ابى طالب با سپرش (از آب گودالى در احد به نام مهراس) آب مى‏ریخت،پس،چون فاطمه دید كه آب جز این كه خون را زیاد كند فایده‏اى ندارد،قطعه حصیر را گرفت و سوزاند تا خاكستر شد و بعد روى زخم چسباند تا خون بند آمد.» (9)

نتیجه جنگ

براى خواننده به دست آوردن نتایج زیر زیاد مشكل نیست:

(1) جنگ احد از بزرگترین جنگهاى سرنوشت‏ساز در تاریخ مسلمانان بود.براستى كه این جنگ براى اسلام جنگ مرگ و زندگى بوده است.نزدیك بود این جنگ به نابودى اسلام منجر شود.

(2) در حقیقت آن كسى كه در آغاز جنگ طلایه داران را از پاى در آورد،اثر مهمى در بالا بردن روحیه مسلمانان و در هم شكستن اعصاب مشركان داشت،على رغم این كه آنان چهار برابر مسلمانان بودند.زیرا در آن زمان،پرچمداران در جنگها از نظر جنگجویان سران لشكر به حساب مى‏آمدند.به خاك افتادن فرماندهى لشكر تاثیر شگرفى روى لشكر مى‏گذاشت.تاریخ متذكر است كه ابو سفیان به پسران عبد الدار گفت:

«اى فرزندان عبد الدار!ما مى‏دانیم كه شما به پرچمدارى از ما شایسته‏ترید (زیرا كه سنت مكیان اقتضا مى‏كرد كه یكى از فرزندان عبد الدار حامل پرچم باشد) .و ما روز بدر از ناحیه پرچمدارى شكست‏خوردیم،و پیروزى هر قومى از ناحیه پرچم خویش[پایدارى پرچمدار] است پس شما همچنان پرچمدار باشید و در حفظ آن بكوشید و یا آن را به ما واگذارید. »پسران عبد الدار بر آشفته شدند و گفتند:ما پرچمهایمان را زمین مى‏گذاریم؟ابو سفیان گفت:پرچم دیگرى باید با پرچم شما باشد.آنان در جواب ابو سفیان گفتند:بلى آن پرچم را نیز مردى جز از فرزندان عبد الدار حمل نخواهد كرد،وجز آن هرگز امكان پذیر نیست (10) .اهل مكه در آغاز جنگ ده مرتبه پرچمشان را در حال سقوط دیدند و دلهایشان با سقوط آن،ده بار فرو ریخت و از آن جهت‏خود را در مقابل نیرویى غالب دیدند.على كسى بود كه حمله بر پرچمها را بتنهایى عهده‏دار بود،و یا سهم بزرگى در این تهاجم داشت و همان دلیل كست‏خوردن لشكر مكه در مرحله اول جنگ بود.

(3) موقعى كه در مرحله دوم مسلمانان به هزیمت رفتند،براى دفاع از پیامبر كسى جز على و سیزده تن از اصحاب پیامبر باقى نماند.و آنان همان نخستین كسانى بودند كه به جانب پیامبر بازگشتند.البته روشن است كه دفاع على در این لحظه‏هاى خطرناك چندین برابر افزونتر از دفاع ایشان بود.

البته پیامبر پس از هزیمت اصحابش هدف یورشهاى مشركان قرار گرفت و هر گاه مى‏دید جمعى از لشكر دشمن قصد او را دارند به على مى‏گفت:بر آنان حمله كن!اگر على نبود،براى آن چهارده نفر دیگر این امكان نبود كه از پیامبر در مقابل تمام ارتش بت‏پرست دفاع كنند. براى همین است كه اگر گفتیم على در این جنگ سرنوشت‏ساز،افتخار بخش عمده دفاع از پیامبر و مقام رسالت را در مقابل نیروهایى كه هیچ فرد دیگر توان مقابله با آنها را نداشت، كسب كرده است‏سخنى به خطا نگفته‏ایم.

اگر جنگ بدر اركان دولت اسلامى را استوار كرد بود،جنگ احد نزدیك بود این پایه‏ها را-اگر جمعى از قهرمانان و در راس آنان على نبودند-دستخوش نابودى كند.

مشركان دیدند كه جنگ احد به سود آنها خاتمه یافت و لشكر پیامبر (ص) هزیمت‏یافت و مسلمانان در آن جنگ هفتاد كشته دادند كه در میان آنها قهرمانى چون حمزه عموى پیامبر و شیر خدا بود.با همه اینها پیروزى آنان روشن نبود،چون هدف اصلى آنها محمد بود و محمد (ص) هنوز زنده بود،و خطر مهمى در مقابل ایشان به شمارمى‏رفت،بدانجهت آنان ناگزیر بودند تا به جنگ سرنوشت‏ساز دیگرى دست زنند،و دوباره با شركت‏خود در آن،هدفهایى را كه در هیچ یك از جنگها تحقق نیافته بود،تحقق بخشند.البته جنگ احد در سال سوم هجرى بود و دو سال پس از این تاریخ جنگ سرنوشت‏ساز سومى در گرفت كه در آن مشركان بزرگترین نیروى ممكن را بسیج كردند تا هدفهاى نهایى‏شان را تحقق بخشند و آن جنگ خندق و یا جنگ احزاب بود.

پى‏نوشتها:

1-كنز العمال ج 15 ص 126 شماره حدیث 364 و در فضائل الخمسة از صحاح ستة مانند آن در ج 2 ص 217 منقول است.

2-آل عمران،آیه 151-152.

3-واقدى در كتاب مغازى (ابن ابى الحدید آن را در جلد سوم از شرح نهج البلاغة ص 388 نقل كرده است) .

4-یوم المهراس همان روز احد است جایى كه بركه‏اى بنام مهراس وجود داشت.این حدیث را حاكم در مستدرك ج 3 ص 111 روایت كرده است.

5-مستدرك،جزء سوم ص 26 تا 28-سیره ابن هشام،جزء دوم ص 78 حدیث زبیر.

6 و 7-این احادیث در جزء سوم مستدرك ص 26،27،28 است.و ابن هشام در جزء دوم از سیره خود ص 78 حدیث زبیر را روایت كرده است.

8-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید،ج 3 ص 372،آن مطلب را از ابى عمر و زاهد نحوى غلام ثعلب و از محمد بن حبیب در امالى خود نقل كرده است.

9-شرح نهج البلاغه،ج 3،ص 80 تا 85.

10-سیره ابن هشام ج 2 ص 67.




:: مرتبط با: امیرالمومنین اسوه وحدت ,
:: برچسب‌ها: جنگ احد , حضرت علی , حضرت رسول , علی علیه السلام برترین و مظلوم ترین , مظلومیت , علی (ع) , اسوه وحدت ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 15 آذر 1391 | نظرات ()             داغ کن - کلوب دات کام
 
   
ولایت حضرت علی(ع) را یكصدوبیست هزار نفر در غدیر مشاهده كردند و همه آن را پذیرفتند، اما در اولین فرصت، به دلیل بی ایمانی، تمرد كردند و حق را زیر پا گذاشتند. أین مثل مالك؟ ‌أین عمار؟ أین ذوالشهادتین؟ كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتین؟ دیرگاهی پیش بود كه صدای گلایه علی (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتین، یعنی یاران صدیق علی (ع) به شهادت رسیده بودند و علی تنها مانده بود. سئوالی كه جوابی در پی نداشت. روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار دیگری آمد. روزی به بلندای روزگار،‌عاشورا!